نفرت
-
تاریخ: 1396/7/20 ساعت: 8:33
خیلی تو این مدت سعی کردم دهن به دهن همکارای بی نزاکتم نشم ولی چه فایده وقتی از درون اذیتم؟ بهترین کار شاید همین باشه که هندزفری بچپوننم تو گوشم و صداشونو نشنوم. احساس می کنم ازشون بیزارم. تا حالا تو زندگی م با یه سری آدمی که ازشون متنفر باشم زندگی نکردم. نمیدونم خدا بالاخره قراره به من نگاه کنه یا ن...
نمیتونم ببخشم . نمیخوام ببخشم. نمیخوام . واقعا خسته م .
-
تاریخ: 1396/7/20 ساعت: 8:33
کاش واقعا می شد بابا برگرده. امشب داشتم تو پیج اردشیر کامکار دور میزدم دیدم تولد دخترشو تبریک گفته . گفته که امیدوارم هیچوقت شرمنده ت نشم بابا. من یه حرفی مثل خوره داره روز و شباییمو رو که با فکر بابا میگذره میخوره. یه بار تو حمله هام که حالم خیلی بد بود ، تو گوشی بودم. کلا میدونم تو گوشی بودن برام ...
دیگه نمیدونم چیکار کنم
-
تاریخ: 1396/7/20 ساعت: 8:33
شاید تا وقتی بی کینه نسبت به همه رفتار نکنم حال درونم خوب نشه ، اما واقعا به این نتیجه نرسیدم که این نبخشیدنا رو بریزم دور. گاهی میتونم . در واقع در لحظه میتونم فراموش کنم و بگذرم اما زخم زبونا و رفتارا تا سالها بعد تو ذهنم می مونه و هرکاری میکنم نمی تونم بریزمشون دور. از خودم هم بدم اومده که انقدر ...
خدایا پشت این دردا چه حکمتیه؟
-
تاریخ: 1396/7/20 ساعت: 8:33
ما یه انباری داریم که توش همه چی پیدا میشه. به لطف نگه داشتن هرجور آت آشغالی از طرف مامان اینجا هیچ زیبایی ای نداره. در و دیواراش سیمان سفیدن. سقفش ایرانت سیمان سیاه. یه لامپ زرد داره. یه مهتابی نیمه جون. اما برای من همیشه خلوتکده مه. یه صندلی گذاشتم توش میام می شینیم سه تار تمرین میکنم وقتی هواش خو...
این مدت که نبودم
-
تاریخ: 1396/7/20 ساعت: 8:33
از وقتی یه سری چیزا رو درباره آقای جیم فهمیدم که حتی پیش خودم تصورشم نمیکردم، برام خیلی چیزا از بین رفت. حتی دوستی ساده ای که بینمون بود. از اون روز چند بار جیم سعی کرد باهام سر شوخی رو باز کنه و درددل کنه اما جوری باهاش برخورد کردم که فهمید باهاش دعوا دارم. دیگه بعدش برام مهم نبود. نه اون پیگیر شد،...
امروز که محتاج توام ...
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 3:16
تصمیم گرفتم اینجا بنویسم. اینجا بشه امنترین جای دنیا. جایی که دم گوشی حرف بزنم با خودم. با همه کساییکه دوسشون دارم اما نمیذارن حرفمو بزنم. پر از غمم. پر از حسرتم. پر از دوست نداشتن و دوست داشتنی که به جایی نرسیده. پر از حرفای نزده. بغضای فروخورده. زخمای پانسمان شده. خنده های مخفی شده. فراموشیای ظاهر...
منو از خودت نرون...
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 3:16
بذارید ازش بنویسم شاید کمی از این غبار غمی که روی دلم نشسته کم شه. دو سال و نیم پیش وقتی اومد تو زندگیم، بر حسب تصادف که تازه از رابطه م با اون پسره ی مزخرف اوگده بودم بیرون. تو شوک بودم. از همه ی مردا بدم میومد. از اون پسر حالم به هم میخوره. در مقابل عشقی که بهش داشتم خیانت درو کرده بودم. از همه عا...
محافظت
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 3:16
امروز از اون روزاست. امشب از اون شبا. میخوام پر و بال ندم به دوست داشتنت اما نمیشه. بذار یه کم از حسی که امروز داشتم بنویسم. به تو خیلی فکر نکردم چون بیشتر سعی کردم بخوابم. خسته ام. جیم خیلی خسته ام. امروز رفته بودی چالوس با شهرام. کلی استوری گذاشتی. نمیدونم چرا اما همه ش فکر میکردم منتظر باشی که به...
تهران بی تو انار ندارد
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 3:16
چقدر دلم می خواست همین لحظه بهم پیام می دادی و بدون هیچ معطلی می پرسیدی حالت خوبه؟ چی شده که چند روزه هیچی نپرسیدی؟ دلت برام تنگ شده؟ تهران که نبودم چطور بودی ؟ تهران چطور بود؟ تهران بی من؟ منم جواب میدادم همون که همیشه گفتم: تهران بی تو انار ندارد کاش می دونستی چقدر دلم پیش توئه. کاش برات مهم باشم....
هنوز لبخندها با ارزشترینن
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 3:16
زمان که میگذره بیشتر حس می کنم خدا منو خیلی دوست داره. از دستش یه روزایی حسابی شاکی می شما.یه روزایی خیلی زیاد غر می زنم سرس اما ته تهش میدونم بی اندازه دوسم داره. این رنجایی که این سالها تحمل کردم دلمو کثیف نکرده. شاید یه کم حسرت به دل باشم و یه جاهایی کینه داشته باشم اما واقعیتش اینه که ته ته دلم ...
میم نون
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 3:16
امروز صب میم . نون رو دیدم تو آسانسور. پسر خیلی خوبیه. نمی تونیم باهم ارتباطی داشته باشیم. اونا طبقه بالان. ما پایین. تو محیط اداری ارتباطا خیلی محدوده. گاهی باهم سلامعلیک داریم فقط. این مدت به آدمهایی که تو راهم بودن فکر کردم. یکی ش میم بوده. دلم نمیخواسته انقدر احساساتی بشم که یکدفعه تو عشق جیم غر...
پیاده کافه سینما
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 3:16
داشتم تو پیج پیاده عکاسی کافه سینما رو می دیدم. شبیه همونجایی بود که باهم رفتیم. یادته شرک غول سبز مهربان سفارش دادی؟ منم پای سیب با بستنی. بعد خیلی خندیدیم. بی اندازه. من خیلی بهم خوش گذشت. تا حالا کسی رو مثل تو دوست نداشتم جیم. میدونم میدونم، بخدا حواسم هست که زیاد احساساتی نشم. حواسم به بدنم هست ...
درددل با خواهر
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 3:16
فکر کنم کاری که ما می کنیم اشتباهه. این حجم حساس بودن به مامان اصلا خوب نیست. خب شاید ما با رفتارامون داریم اونو دور می کنیم از خودمون. مثلا اینکه هیچوقت طرفشو نگرفتیم. واقعا نگرفتیم خودمون که می دونیم. طرفشو نگرفتیم به این معنی که بهش حق بدیم. حق بدیم که خسته باشه. حق بدیم که حوصله مونو نداشته باشه...