امروز صب میم . نون رو دیدم تو آسانسور. پسر خیلی خوبیه. نمی تونیم باهم ارتباطی داشته باشیم. اونا طبقه بالان. ما پایین. تو محیط اداری ارتباطا خیلی محدوده. گاهی باهم سلامعلیک داریم فقط. این مدت به آدمهایی که تو راهم بودن فکر کردم. یکی ش میم بوده. دلم نمیخواسته انقدر احساساتی بشم که یکدفعه تو عشق جیم غرق بشم و بعد که ازش دراومدم بفهمم توهم بوده. برای همین همه آدمای اطرافمو می بینم. میم نون جز اون آدماییه که اگه یه روز بخواد باهم آشنا شیم جواب منفی بهش نمیدم و این فرصتو از خودم نمی گیرم. البته شایدم هیچوقت نشه. تو کل ساختمون تنها کسیه که ازش خوشم میاد. نه اینکه بقیه با من پدر کشتگی داشته باشن یا نه. اما انرژی مثبت تر از بقیه ست. همین
برچسب:
نویسنده: ماهان رفیعی